دیکشنری فارسی

multiply (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mul´tǝ plī´/vt., vi.

● ضرب کردن، تاییدن، بس شماری کردن

● افزودن، تکثیر کردن، افزوده شدن، تکثیر یافتن، چند تایی کردن یا شدن

a computer multiplies copies faster

کامپیوتر تکثیر برگردان‌ها را سریعتر انجام می‌دهد.

● زاد و ولدکردن، تولید مثل کردن

marry, multiply and fill the earth!

ازدواج کن و زاد و ولد کن و زمین را پر کن‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن