دیکشنری فارسی

mum (5)

معنی کامل و مثال‌ها

/mum/adj., interj.

● خاموش، ساکت، بی حرف

we asked him questions, but he was completely mum

از او چند پرسش کردیم ولی او کاملا خاموش بود.

● (ندا) ساکت باش‌!، جیک نزن‌!، خفه‌!

* mum's the word

دم فرو خواهم بست (یا ببند)، سکوت کامل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن