mush (2)
معنی کامل و مثالها
/mush/interj., vi., n.
● (کانادا و آلاسکا - ندایی که سگهای سورتمه کش را به افزودن سرعت تشویق میکند) ماش!، تندتر!
● با سورتمه سفر کردن، سورتمه سواری کردن
● سفر با سورتمه، سورتمه سواری
* musher, n.
(به ویژه در آلاسکا) سورتمه سوار