دیکشنری فارسی

mush (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/mush/interj., vi., n.

● (کانادا و آلاسکا - ندایی که سگ‌های سورتمه کش را به افزودن سرعت تشویق می‌کند) ماش‌!، تندتر!

● با سورتمه سفر کردن، سورتمه سواری کردن

● سفر با سورتمه، سورتمه سواری

* musher, n.

(به ویژه در آلاسکا) سورتمه سوار

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن