دیکشنری فارسی

myself

UKmaiself US'maı'self

معنی فارسی

خودم

معنی کامل و مثال‌ها

/mī self´/pron.

● (ضمیر برای تاکید) خودم

I went myself

خودم رفتم.

I know myself how to answer

خودم می‌دانم چطور جواب بدهم.

I wrote it myself

من خودم آن را نوشتم.

● (ضمیر بازتابشی - اول شخص مفرد) خودم را، به خودم

I cut myself

خودم را بریدم.

I burned myself

خودم را سوزاندم.

I said to myself, "don't be afraid!"

به خودم گفتم: ((نترس‌!))

● (شبیه اسم یا صفت ملکی - ضمیری) خود خودم، به تمام معنی خودم

I am sorry I am not myself today--my head hurts and I feel weak

عذر می‌خواهم امروز خودم نیستم - سرم درد می‌کند و احساس ضعف دارم.

● (قوی تر از: I) خود من

my husband and myself are both doctors

شوهرم و خود من هر دو پزشک هستیم.

واژه‌های دیگر با معنی «خودم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن