دیکشنری فارسی

mystery (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/mis´tǝ rē/n., pl.

● سر، راز، رمز

her death is still a mystery

مرگ او هنوز به صورت راز باقی مانده است.

neither you nor I know the eternal mysteries

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

the mystery of life

راز حیات

her disappearance is a mystery to me

ناپدید شدن او برایم اسرارآمیز است.

● (داستان یا نمایش) معماآمیز، مبهم و پیچیده

a mystery story

داستان پر معما

● (جمع - به ویژه در عهد باستان) مراسم سری مذهبی (که فقط خواص حق شرکت در آنرا داشتند)، فرقه‌ی سری

the Mithra mysteries of ancient Persia

مراسم سری میترا پرستی در ایران باستان

● رجوع شود به: mystery play

● (کلیسای کاتولیک) مراسم عشای ربانی، (هنگام نیایش با تسبیح) هر یک از پانزده رویداد زندگانی عیسی و مریم که روی آن تعمق می کنند

● (هر واقعیت مذهبی که فقط از راه آشکارسازی الهی و اعتقاد از راه ایمان قابل درک باشد) کشف و شهود

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن