naive or naïve
معنی کامل و مثالها
/nä ēv´/adj.
● ساده دل، صاف و ساده، ساده لوح، کودکوار
don't be so naive!
اینقدر ساده لوح نباش!
● ساده لوحانه، ساده دلانه
they laughed at him for his naive remarks
به خاطر حرفهای ساده لوحانهاش به او خندیدند.
● زود باور، زود باورانه
he was naive enough to believe that the emperor was a god
او آنقدر سادهلوح بود که باور میکرد امپراطور خداست.