دیکشنری فارسی

naive or naïve

معنی کامل و مثال‌ها

/nä ēv´/adj.

● ساده دل، صاف و ساده، ساده لوح، کودک‌وار

don't be so naive!

اینقدر ساده لوح نباش‌!

● ساده لوحانه، ساده دلانه

they laughed at him for his naive remarks

به خاطر حرف‌های ساده لوحانه‌اش به او خندیدند.

● زود باور، زود باورانه

he was naive enough to believe that the emperor was a god

او آنقدر ساده‌لوح بود که باور می‌کرد امپراطور خداست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن