دیکشنری فارسی

nark (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/närk/n., vt.

● (انگلیس - خودمانی)

● جاسوس، خبررسان (به پلیس)

● جاسوسی کردن، خبرکشی کردن، لودادن

● خشمگین شدن، آزرده شدن

* nark it

(انگلیس - خودمانی) بس کردن، سکوت کردن، دم فروبستن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن