دیکشنری فارسی

narrator

UKnəreitər US'nereıtə

معنی فارسی

داستان گو راوي ناقل قصه گو داستان زن

معنی کامل و مثال‌ها

/nar´āt´ǝr, -ǝt-; na rat´ǝr,nǝ-/n.

(رادیو و تلویزیون) گوینده

(کسی که داستانی را می گوید یا می نویسد) داستان‌سرا، داستان نویس، داستان گو، راوی، نقال

the narrator of the book Moby Dick is a sailor named Ishmail

داستان‌گوی کتاب موبی‌دیک ملوانی بنام اسماعیل است.

مترادف‌ها

noun
Relater, historian.

واژه‌های دیگر با معنی «داستان گو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن