narrator
UKnəreitər
US'nereıtə
معنی فارسی
داستان گو راوي ناقل قصه گو داستان زن
معنی کامل و مثالها
/nar´āt´ǝr, -ǝt-; na rat´ǝr,nǝ-/n.
● (رادیو و تلویزیون) گوینده
● (کسی که داستانی را می گوید یا می نویسد) داستانسرا، داستان نویس، داستان گو، راوی، نقال
the narrator of the book Moby Dick is a sailor named Ishmail
داستانگوی کتاب موبیدیک ملوانی بنام اسماعیل است.
مترادفها
noun
Relater, historian.