naval port معنی فارسی بندر دريايي واژههای دیگر با معنی «بندر دريايي» fast cruise آزمايش سريع ناو در بندر (دريايي)، آزمايش حرکت سريع ناو cril سد بندر، مانع دهانه بندر (دريايي) convoy assembly port بندر محل تجمع ستون موتوري، بندر محل تجمع کاروان دريايي reference point نقطه مبنا، نقطه برگشت، نقطه نشاني