دیکشنری فارسی

neat (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/nēt/adj.

● منظم، مرتب، آراسته، تمیز، پاکیزه، صاف و ساده، شسته و رفته، ترگل ورگل

a neat employee

کارمند مرتب

a neat set of rules

یک سلسله مقررات روشن و ساده

her neat plans

نقشه‌های ترگل ورگل او

not all human problems have neat solutions

همه‌ی مسایل انسانی راه حل های صاف و ساده ندارند.

a neat housewife

کدبانوی تر و تمیز

● ناب، خالص، ناآمیخته، نیالوده، خلص، سک، سره

neat brandy

براندی خالص (که به آن آب و غیره نیافزوده‌اند)

neat cement

سیمان خالص (بدون شن)

● (نادر) بدون کسور مختلف (مالیاتی و غیره)، net

● خوش ترکیب، خوش ریخت، رعنا، خوش هیکل، (خط) قشنگ و خوانا

a neat handwriting

خط قشنگ و خوانا

● (عمل یا سخن یا کار هنری) مهارت آمیز، زبردستانه، چیره دستانه

a neat theft

سرقت مهارت آمیز

a neat way of carving up a chicken

راه ماهرانه برای قطعه قطعه کردن مرغ

● (خودمانی) خوب، عالی، محشر، معرکه، حسابی

a neat bicycle

دوچرخه خوب

we had a neat time at the picnic

در پیک نیک خیلی به ما خوش گذشت.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن