دیکشنری فارسی

nest

UKnest USnest

معنی فارسی

آشيانه آشيان لانه جاي غنودن جاي دنج بود باش پاتوق منزل گروه

معنی کامل و مثال‌ها

/nest/n., vt., vi.

آشیانه، لانه، آشیان، کابوک، کابوشک

most birds rest in their nest

بیشتر پرندگان در آشیانه‌ی خود استراحت می‌کنند.

... for a phoenix's nest is lofty

... که عنقا را بلند است آشیانه

(محل تخم‌ریزی یا بچه‌آوری ماهی یا لاک‌پشت یا زنبور سرخ و غیره) گشتگاه

(پرنده یا حشره و غیره) انبوه، دسته‌ی بزرگ، کلنی

we were attacked by a nest of mosquitos

انبوهی پشه به ما حمله‌ور شدند.

کاشانه، استراحتگاه، رامشگاه، آسودگاه، جای دنج

she loved to go to her cozy little nest and write poetry

او عاشق این بود که به کاشانه‌ی دنج و کوچک خود برود و شعر بنویسد.

(تداعی منفی) مخفیگاه، محل تجمع، پاتوق، محفل

a nest of thieves and criminals

پاتوق دزدان و تبهکاران

(دسته‌ای از چیزهای مشابه یا چیزهایی که در یک محفظه یا جایگاه جای بگیرند) یک دست، دسته

a nest of measuring spoons

یک دست قاشق ویژه‌ی اندازه‌گیری

a nest of picnic plates

یک دست بشقاب پیک نیک (که در درون هم جا می‌گیرند)

a nest of giant mountains

یک رشته کوه‌های غول‌آسا

(ارتش) آشیان آتشبار، لانه‌ی توپخانه، سنگرآتشبار، آشیانه‌ی تیربار

a machine gun nest

آشیان مسلسل

لانه کردن یا ساختن، آشیان کردن یا ساختن، در آشیان زیستن

some birds nest in trees

برخی پرندگان در درخت لانه می‌کنند.

(چیزهای شکستنی را) لفاف پیچی کردن، (یک دست از چیزی را) در داخل هم جا دادن، پهلوی هم جور کردن

the tables nest and can be stored easily

میزها روی هم سوار می‌شوند و انبار کردن آنها آسان است.

they nest fragile products in a mass of plastic chips and cotton

آنها تولیدات زود شکن را در توده‌ای از پلاستیک ریزه شده و پنبه جاسازی می‌کنند.

(کامپیوتر - داخل کردن یک فرمان در آغاز یا میان یا پایان یک فرمان دیگر) لانه بندی، لانه‌بندی کردن، تودرتو کردن، حلقه حلقه کردن

nested loop

حلقه‌ی تودرتو

* nesting, n.

1- آشیان گزینی، لانه‌سازی، لانه زیستی 2- (کامپیوتر) تودرتویی، لانه لانه شدگی، تودرتوشدگی

تعریف انگلیسی

verb
  1. a structure in which animals lay eggs or give birth to their young
  2. a kind of gun emplacement “a machine-gun nest” “a nest of snipers”
  3. a cosy or secluded retreat
  4. a gang of people (criminals or spies or terrorists) assembled in one locality “a nest of thieves”
  5. furniture pieces made to fit close together
  6. inhabit a nest, usually after building “birds are nesting outside my window every Spring” “Verb Frames:” “Something ----s”
  7. fit together or fit inside “nested bowls” “Verb Frames:” “Somebody ----s something PP”
  8. move or arrange oneself in a comfortable and cozy position “We cuddled against each other to keep warm” “The children snuggled into their sleeping bags” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”
  9. gather nests “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP” “In the summer they like to go out and nest”

واژه‌های دیگر با معنی «آشيانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن