دیکشنری فارسی

net (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/net/n., vt., vi.

● تور ماهیگیری، تور پرنده گیری، تور، طور

● تله، گیرانداز، دام

a man who flatters his neighbor spreads a net for his feet

مردی که از همسایه‌اش تعریف بیجا می‌کند دامی می‌گستراند برای گیر انداختن پاهای او.

● تور والیبال (و تنیس و غیره)، نت

a tennis net

تور تنیس

● گیسوبند، تور سر

a hair-net

تور سر (مو)

● (پارچه) توری، تور

curtains made of net

پرده‌های توری

● رجوع شود به: network

● (والیبال و تنیس و غیره) توپی که به تور می‌خورد (اعم از اینکه رد بشود یا نه)، توپ نت شده (net ball هم می‌گویند)

● تور ساختن، تبدیل به تور یا توری یا شبکه کردن، تور مانند شدن یا کردن

● تور مانند، تورسان، تورینه

● (زمین بازی و غیره) توردار کردن، با تور مجزا یا حراست کردن، (حین بازی) توپ را به نت زدن

● با تور پوشاندن

● با تور گرفتن (ماهی و غیره)، به تور زدن

John netted ten big fish in five minutes

جان در پنج دقیقه ده ماهی بزرگ را با تور گرفت.

she's netted herself a rich husband

او شوهر پولداری به تور زده است.

* slip through the net

1- از تور رد شدن یا فرار کردن 2- از دستگاه ایمنی یا مالیاتی و غیره رد شدن (و گرفتار نشدن)

* cast the net wider

1- تور ماهیگیری را گسترده تر کردن 2- ترفندها و روش های متنوع تری رابه کار زدن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن