net (2)
معنی کامل و مثالها
/net/adj., n., vt.
● خالص، ویژه، خرج در رفته، پس از کسر مالیات و غیره، سره (در برابر: ناویژه یا ناخالص gross)
net cost
هزینهی ویژه، هزینهی خالص
net debt
بدهی خالص
net income
درآمد ویژه، درآمد خالص
net output
بازده ویژه، تولید خالص
net price
بهای ویژه، قیمت خالص
net loss
زیان ویژه، ضرر خالص
● نهایی، با در نظر گرفتن کلیهی عوامل و کسور، پایانی، واپسین، کلی
the net result of the war was the loss of one million human beings
پیامد کلی جنگ از دست رفتن یک میلیون انسان بود.
● وزن خالص، سود ویژه، نتیجهی نهایی، پیامد واپسین، زیان کلی
reduced taxes accounted for the high net
مالیاتهای تخفیف یافته موجب سود ویژهی زیاد بود.
the net of all these articles is that free competition is good for the country's economy
نکتهی اصلی کلیهی این مقالات این است که رقابت آزاد برای اقتصاد کشور خوب است.
● (به طور خالص) به دست آوردن، سود بردن، سود رساندن، کسب کردن
he netted $100,000 a year from the restaurant
او سالی صدهزار دلار خرج در رفته از رستوران به دست میآورد.
the restaurant netted $100,000 a year
رستوران سالی صدهزار دلار درآمد خالص (خرج در رفته) داشت.
war experiences netted him many medals and much glory
تجربیات جنگی برای او مدالهای متعدد و افتخار بسیار کسب کرد.