never failing معنی فارسی حتمي پايدار واژههای دیگر با معنی «حتمي» ensure حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insures حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن insuring حتمي کردن، مراقبت کردن در، بي خطرساختن potential enemy دشمن حتمي، دشمن اصلي certain to happen حتمي الوقوع combat essential مورد نياز حتمي رزمي، اقلام رزمي حياتي، حياتي در رزم death is inevitable مرگ حتمي يا چاره ناپذير است good debt بدهي اي که پرداخت ان حتمي است، طلب وصول شدني losing game بازي که باخت آن حتمي مينمايد و خلق بازيکن را، تنگ ميکند indispensable واجب، حتمي، چاره ناپذير