دیکشنری فارسی

niche

UKnitʃ USnıtʃ

معنی فارسی

تورفتگي درديوار ، طاقچه ،

جاي مجسمه و چراغ و مانندآنهاتوي ديوار

معنی کامل و مثال‌ها

/nich, nēsh/n., vt.

● (معماری) فرورفتگی دیوار (که در آن مجسمه و غیره می گذارند)، تاقچه، کاودیوار، سرکنج، کنج، تو رفتگی دیوار

each niche contained a statue

در هر تاقچه یک مجسمه قرار داشت.

● جای مناسب، محل دنج، موقعیت خوب، وضع خوشایند، مقام سزاوار

he soon found his own literary niche

به زودی به مقام ادبی شایسته‌ای دست یافت.

● (زیست بوم شناسی - نقش هر سازواره یا موجود در محیط خود به ویژه در زنجیره‌ی خوراکی آن) پرگیر کنش، کنام

● در تاقچه یا کنج قرار دادن، در جای مناسب گذاشتن، مستقر کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a position particularly well suited to the person who occupies it “he found his niche in the academic world”
  2. a small concavity
  3. an enclosure that is set back or indented
  4. (ecology) the status of an organism within its environment and community (affecting its survival as a species)

مترادف‌ها

noun
Nook, recess.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن