دیکشنری فارسی

nix (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/niks/adv., interj., n., vt.

● (خودمانی) نه، نه خیر

my father said "nix" to my request

پدرم در جواب درخواستم گفت ((نه)).

● ابدا، اصلا، به هیچ وجه

● (ندا) بس کن‌!، بس است‌!، ایست‌!

nix it, will you!

میشه بس کنی‌!

● (ندا) مخالفم‌!، اجازه نمی‌دهم‌!، رد می‌کنم‌!

● (خودمانی) هیچ

it cost me absolutely nix

اصلا برایم هیچ خرج نداشت.

● (خودمانی) مخالفت، ردی، امتناع، خودداری

● (خودمانی) مخالفت کردن، نفی کردن، پایان دادن، بس کردن

he nixed my request for a loan

او با درخواست وام من مخالفت کرد.

he nixed the project

او طرح را رد کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن