nix (2)
معنی کامل و مثالها
/niks/adv., interj., n., vt.
● (خودمانی) نه، نه خیر
my father said "nix" to my request
پدرم در جواب درخواستم گفت ((نه)).
● ابدا، اصلا، به هیچ وجه
● (ندا) بس کن!، بس است!، ایست!
nix it, will you!
میشه بس کنی!
● (ندا) مخالفم!، اجازه نمیدهم!، رد میکنم!
● (خودمانی) هیچ
it cost me absolutely nix
اصلا برایم هیچ خرج نداشت.
● (خودمانی) مخالفت، ردی، امتناع، خودداری
● (خودمانی) مخالفت کردن، نفی کردن، پایان دادن، بس کردن
he nixed my request for a loan
او با درخواست وام من مخالفت کرد.
he nixed the project
او طرح را رد کرد.