دیکشنری فارسی

no (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/nō/adv., adj., n., pl.

● نه (پاسخ منفی - در برابر: آری یا بله yes)

"are you tired?" "no!"

"خسته هستی‌؟" "نه‌!"

no, I am not tired

نه، خسته نیستم.

no, don't do that!

نه آن کار را نکن‌!

● هیچ (نشان منفی)

there are no mistakes in your composition

انشای تو (هیچ) غلط ندارد.

I have no doubt

شکی ندارم.

I have no time

وقت ندارم.

no animal lives there

هیچ جانوری آنجا زیست نمی‌کند.

he gave no answer

او پاسخی نداد.

● دیگر نه

they no longer live here

آنها دیگر اینجا زندگی نمی‌کنند.

it came as no surprise to me

برایم شگفت انگیز نبود.

● به هیچ وجه، ابدا، اصلا،

no problem

اشکالی ندارد.

● رای منفی، نه گویی، جواب رد

twenty ayes and two noes

بیست رای موافق و دو رای منفی

* in no time

به زودی

* or no

حتی اگر نخواهی

whether or no you want it

چه بخواهی چه نخواهی

* no dice

ابدا، هرگز، نه‌خیر، نه

* no ifs, ands or buts

بی چون و چرا، هر چه می‌گویم بدون عذر و بهانه انجام بده

* no man is an island

بنی آدم اعضای یکدیگراند

* no news is good news

اگر کسی بی سر و صدا با شد معلوم است خوب کار می‌کند

* no problem

مسئله‌ای نیست، اشکال ندارد

* no sweat

جای نگرانی نیست، آسان است

* no way, Jose

به هیچ وجه، اصلا، ابدا

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن