no (1)
معنی کامل و مثالها
/nō/adv., adj., n., pl.
● نه (پاسخ منفی - در برابر: آری یا بله yes)
"are you tired?" "no!"
"خسته هستی؟" "نه!"
no, I am not tired
نه، خسته نیستم.
no, don't do that!
نه آن کار را نکن!
● هیچ (نشان منفی)
there are no mistakes in your composition
انشای تو (هیچ) غلط ندارد.
I have no doubt
شکی ندارم.
I have no time
وقت ندارم.
no animal lives there
هیچ جانوری آنجا زیست نمیکند.
he gave no answer
او پاسخی نداد.
● دیگر نه
they no longer live here
آنها دیگر اینجا زندگی نمیکنند.
it came as no surprise to me
برایم شگفت انگیز نبود.
● به هیچ وجه، ابدا، اصلا،
no problem
اشکالی ندارد.
● رای منفی، نه گویی، جواب رد
twenty ayes and two noes
بیست رای موافق و دو رای منفی
* in no time
به زودی
* or no
حتی اگر نخواهی
whether or no you want it
چه بخواهی چه نخواهی
* no dice
ابدا، هرگز، نهخیر، نه
* no ifs, ands or buts
بی چون و چرا، هر چه میگویم بدون عذر و بهانه انجام بده
* no man is an island
بنی آدم اعضای یکدیگراند
* no news is good news
اگر کسی بی سر و صدا با شد معلوم است خوب کار میکند
* no problem
مسئلهای نیست، اشکال ندارد
* no sweat
جای نگرانی نیست، آسان است
* no way, Jose
به هیچ وجه، اصلا، ابدا