دیکشنری فارسی

nodal

UKnɔdl

معنی فارسی

گرهي ، عقده اي ، وابيته به نقطه اعتدالين ،

وابسته به ايست يا آرامش

معنی کامل و مثال‌ها

/nōd´'l/adj.

● وابسته به گره یا قلمبه شدگی، گره مانند، گرهی، برآمده، گندله، غده مانند، غددی

● (فیزیک) گرهی

nodal surface

سطح گرهی

● (نجوم) همبرگاهی

● (گیاه شناسی) ساق گره مانند

واژه‌های دیگر با معنی «گرهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن