nodal
UKnɔdl
معنی فارسی
گرهي ، عقده اي ، وابيته به نقطه اعتدالين ،
وابسته به ايست يا آرامش
معنی کامل و مثالها
/nōd´'l/adj.
● وابسته به گره یا قلمبه شدگی، گره مانند، گرهی، برآمده، گندله، غده مانند، غددی
● (فیزیک) گرهی
nodal surface
سطح گرهی
● (نجوم) همبرگاهی
● (گیاه شناسی) ساق گره مانند