non commissioned officer UKnɔnkəmiʃəndɔfisər معنی فارسی درجه دار واژههای دیگر با معنی «درجه دار» striper درجه دار، گروهبان، داراي فلان عدد سردوشي يا سرآستيني petty officer درجه دار، درنيروي دريايي sighted درجه دار، ديد دار، بينا enlistedman درجه دار جزء، افراد، سرباز adjustable plane رنده درجه دار NCO مخفف: درجه دار burette لوله شيشه اي درجه دار، لوله شيشه مدرج، بورت measuring glass پيمانه (شيشه اي) درجه دار torpedoman's mate درجه دار متخصص اژدر (دريايي) ground badge علامت بهترين درجه دار يا سرباز