دیکشنری فارسی

nonconformity

UKnɔnkənfɔːmitiː US'nɔnkən'fɔ:mətı

معنی فارسی

عدم مطابقت ، عدم رعايت ، نا برابري ، عدم تشابه ،

عدم موافقت باکليساي رسمي

معنی کامل و مثال‌ها

/-kǝn fôrm´ǝ tē/n.

ناهم‌نوایی، ناهمرنگی (با جماعت)، سنت گریزی

his nonconformity to the traditions of his society cost him dearly

ناهمرنگی او با سنت‌های جامعه برایش گران تمام شد.

(انگلیس - N بزرگ) مخالفت با کلیسای انگلیکان

عدم توافق، ناهمسازی، ناسازگاری

تعریف انگلیسی

noun
  1. lack of harmony or correspondence
  2. a lack of orthodoxy in thoughts or beliefs
  3. unorthodoxy as a consequence of not conforming to expected standards or values
  4. failure to conform to accepted standards of behavior

واژه‌های دیگر با معنی «عدم مطابقت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن