none (1)
معنی کامل و مثالها
/nun/pron., adv., adj.
● هیچیک، هیچکدام
none of his predictions came true
هیچیک از پیشگوییهای او درست در نیامد.
none of those books is worth reading
هیچیک از آن کتابها ارزش خواندن ندارد.
none of his sisters is alive
هیچکدام از خواهرهایش زنده نیستند.
● هیچکس، کسی (جز)
none but Nemat can do it
کسی جز نعمت نمیتواند آن کار را انجام بدهد.
● (با فعل جمع) کسی، چیزی، هیچ
I was looking for apples; I saw none on the table
دنبال سیب میگشتم - روی میز چیزی (سیبی) ندیدم.
an old car is better than none at all
یک ماشین قراضه از هیچ بهتر است.
● اصلا، به هیچ وجه، به هیچ صورت
money? I have none!
پول؟ هیچی ندارم!
I want none of it
اصلا نمی خواهم.
it is none the worse for wear
در اثر استعمال به هیچ وجه بدتر نشده است.
he has none of his father's courage
اصلا شجاعت پدرش را ندارد.
● (قدیمی) بدون، بی -
of none effect
بدون هیچگونه اثر
* have none of (something)
اصلا نخواستن، کاملا رد کردن
he was offered a different job, but he would have none of it
به او شغل دیگری پیشنهاد شد ولی اصلا قبول نکرد.
* none other (than)
هیچکس دیگر (حاکی از تعجب)
their new bride was none other than my former servant!
عروس جدید آنها همان کلفت سابق من بود!
* none too
نه خیلی، نه زیاد
the food was none too good
خوراک چندان تعریفی نداشت.