nor (1)
معنی کامل و مثالها
/nôr/conj.
● (پس از neither یا not یا no یا never) و نه، نه، نه هم
neither too short nor too long
نه خیلی کوتاه و نه خیلی بلند
I neither buy nor sell
نه میخرم نه میفروشم.
he doesn't smoke, nor does he drink
او سیگار نمیکشد - مشروب هم نمیخورد.
they do not like it, nor do I
آنها آن را دوست ندارند، من هم همین طور.
I am not going to work today, nor is my brother
امروز سر کار نخواهم رفت، همین طور برادرم.
● (شاعرانه) نه...و نه
nor flood nor fire
نه سیل و نه آتش
● همچنین نه، هم نه
he works from dawn to dusk, nor does he pause for rest
او از سحرگاه تا غروب کار میکند و برای استراحت هم مکث نمیکند.