دیکشنری فارسی

nor (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/nôr/conj.

● (پس از neither یا not یا no یا never) و نه، نه، نه هم

neither too short nor too long

نه خیلی کوتاه و نه خیلی بلند

I neither buy nor sell

نه می‌خرم نه می‌فروشم.

he doesn't smoke, nor does he drink

او سیگار نمی‌کشد - مشروب هم نمی‌خورد.

they do not like it, nor do I

آنها آن را دوست ندارند، من هم همین طور.

I am not going to work today, nor is my brother

امروز سر کار نخواهم رفت، همین طور برادرم.

● (شاعرانه) نه...و نه

nor flood nor fire

نه سیل و نه آتش

● همچنین نه، هم نه

he works from dawn to dusk, nor does he pause for rest

او از سحرگاه تا غروب کار می‌کند و برای استراحت هم مکث نمی‌کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن