دیکشنری فارسی

nowhere

UKnauwɛər US'nəu'wɛə

معنی فارسی

(در) هيچ کجا

معنی کامل و مثال‌ها

/nō´hwer´, -wer´/adv., n.

هیچ جا، هیچ کجا

today I have gone nowhere

امروز هیچ جا نرفته‌ام.

the book was nowhere to be found

اصلا نمی‌شد کتاب را پیدا کرد.

the poor old man has nowhere to go

پیرمرد بیچاره هیچ جایی ندارد که برود.

this kind of talking will get you nowhere!

این طور حرف زدن تو را به جایی نخواهد رساند!

he came out of nowhere and won the elections

او از هیچ جا سردرآورد و انتخابات را برد!

he is nowhere near as intelligent as I thought

او از آنچه که فکر می‌کردم خیلی کم هوش‌تر است.

جای غیر موجود، جای دور دست، جای ناشناخته (nowheres هم می‌گویند)

he lives in the middle of nowhere

او در وسط یک جای دورافتاده و ناشناخته زندگی می‌کند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن