nulity معنی فارسی بطلان بي اغتباري پوچي نيستي عده هيچ بودن سند پوچ باطل واژههای دیگر با معنی «بطلان» absolute nullity بطلان مطلق invalidation of company بطلان شرکت nullity proceeding دعوي بطلان relative nullity بطلان نسبي nullity of marriage بطلان ازدواج reductive ad absurdum روش اثبات بطلان استدلال از طريق محال بودن، نتيجه آن strilkeout علامتگذاري، بطلان revocation of probate لغو وصيتنامه، بطلان وصيتنامه، بطلان وصيتنامه اي که قبلا" صحت مفادش abrogation نسخ، الغا، بطلان invalidity بي اعتباري، عدم اعتبار، پوچي