دیکشنری فارسی

nuzzling

UKnʌzliŋ

معنی فارسی

پوزه بزمين زدن ، غنودن ،

زدن يا فشار دادن (بيني ياپوزه به چيزي)

ریشه و کاربرد

Verb

Rub or push against gently with the nose and mouth.

ریشه

Late 17th century: from nose + -le; compare with nuzzle.

مثال

  • The puppy was nuzzling my hand.
  • She nuzzled her face into his neck.
  • He nuzzled against her.

ترکیب‌های رایج

Nuzzle up Nuzzle against Nuzzle into

واژه‌های دیگر با معنی «پوزه بزمين زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن