obligee معنی فارسی متعهدله بستانکار معنی کامل و مثالها /äb´lǝ jē´/n.● متعهدله، بستانکار، مضمون له، راهن واژههای دیگر با معنی «متعهدله» warrantee متعهدله، کسيکه چيزي به او تعهد ميشود covenantee کسيکه باوپيماني کرده باشند، متعهدله