obscuration
UKəbskjureiʃən
معنی فارسی
تيره سازي تاريک سازي تيرگي تاريکي کسوف مبهم
معنی کامل و مثالها
/äb´skyōō rā´shǝn/n.
● تاریک سازی، تار سازی، تیره سازی، مبهمسازی