دیکشنری فارسی

obscuration

UKəbskjureiʃən

معنی فارسی

تيره سازي تاريک سازي تيرگي تاريکي کسوف مبهم

معنی کامل و مثال‌ها

/äb´skyōō rā´shǝn/n.

تاریک سازی، تار سازی، تیره سازی، مبهم‌سازی

واژه‌های دیگر با معنی «تيره سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن