obsolesced معنی فارسی باز نشسته متقاعد از کار افتاده زياد کهنه واژههای دیگر با معنی «باز نشسته» superannuated باز نشسته، متقاعد، از کار افتاده superannuate باز نشسته کردن، متقاعد کردن، از کار انداختن split lean پا باز نشسته و تماس سينه ژيمناست با زمين