obstructionist
UKəbstrʌkʃənist
USəbs'trʌkʃənəst
معنی فارسی
اشکال تراش ، کارشکن ،
کسيکه براي جلوگيري از پيشرفت کارمجلس مي
اندازد
معنی کامل و مثالها
/-ist/n., adj.
● (به ویژه در پارلمان و از راه نطقهای طولانی و تاخیر آفرین) خرابکار، کار شکن، مانع انداز، کار خراب کن
● کار شکنانه، خرابکارانه
تعریف انگلیسی
noun
- someone who systematically obstructs some action that others want to take