دیکشنری فارسی

of

UKɔf USʌv

معنی فارسی

در فارسي نشان اضافه است ، از ، داراي ، با

معنی کامل و مثال‌ها

/uv, äv/prep.

علامت کسره (کسره‌ی ربط)

the color of her hair

رنگ موی او

the length of the room

درازای اتاق

the legs of the chair

پایه‌های صندلی

ساخته شده از، - یی، - ی

a dress of silk

پیراهن ابریشمی

a crown of gold

تاج زرین

a sheet of paper

یک ورق کاغذ

حاوی، دارای

a box of apples

جعبه‌ی سیب

a book of poems

کتاب شعر

a bottle of milk

یک بطری شیر

a bag of onions

یک کیسه پیاز

(نمایشگر مقدار یا میزان یا نسبت بخش به کل)

three kilos of sugar

سه کیلو شکر

much of the night

بیشتر شب

lots of money

پول زیاد

two days of stormy weather

دو روز هوای طوفانی

a drop of water

یک چکه آب

وابسته به، مال، از، از آن

members of the club

اعضای باشگاه

one of her last paintings

یکی از آخرین نقاشی‌های او

all of us

همه‌ی ما

three of us

سه تا از ما

the most important of all

از همه مهمتر، مهمترین همه

a sort of fruit

نوعی میوه

a picture of Mehri

عکس مهری

pages of a book

صفحات کتاب

(در دادن تاریخ یا زمان)

the 20th of Mordad

بیستم مرداد

it's twenty minutes of five

(ساعت) بیست دقیقه به پنج است.

they always like to come here of an evening

آنها همیشه دوست دارند سر شب اینجا بیایند.

she came of a Friday

او یک جمعه آمد.

(در نشان دادن رابطه)

the city of New York

شهر نیویورک

the art of painting

هنر نقاشی

the problems of the poor

مسائل مسکینان

an increase of ten percent

افزایش ده درصد

at the age of five

در پنج سالگی

(نشان دادن عمل نسبت به چیزی یا کسی)

the killing of women and children

کشتن زن‌ها و بچه‌ها

the student's fear of final examinations

ترس شاگرد از امتحان نهایی

the shouting of the children

فریاد بچه‌ها

(آثار هنری و ادبی و غیره) توسط کسی

the poems of Hafez

شعرهای حافظ

the plays of Shakespeare

نمایشنامه‌های شکسپیر

مربوط یا پیوسته به چیزی یا کسی

the king of Spain

پادشاه اسپانیا

the result of the negotiations

نتیجه‌ی مذاکرات

the time of departure

ساعت عزیمت

a teacher of literature

معلم ادبیات

west of Tehran

غرب تهران

the advantages of physical exercise

فواید ورزش بدنی

to die of old age

از پیری مردن

fond of music

علاقمند به موسیقی

within two miles of the city

در دو مایلی شهر

a lover of poetry

دوستدار شعر

با، دارای

a man of property

مرد ملک دار

an area of low rainfall

منطقه‌ی کم باران

a woman of intelligence

زن باهوش

a matter of great importance

موضوع بسیار مهم

از محل بخصوصی، اهل

Nayeb Hossein of Kashan

نایب حسین کاشانی

the fine carpets of Kerman

فرش‌های نفیس کرمان

men of Ohio

مردان اوهایو

از راه، به دلیل، به علت

he did it of his own free will

او به میل خودش آن کار را کرد.

it didn't happen of itself

آن خود به خود اتفاق نیافتاد.

(همراه صفت و of - در داوری رفتار)

how nice of you to come!

چقدر خوب کردید آمدید!

how nice of Julie to bring the flowers

جولی چقدر لطف کرد که گل‌ها را آورد.

it was unfair of him to punish only me

منصفانه نبود که فقط مرا گوشمالی دهد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن