of set purpose معنی فارسی عمدا" واژههای دیگر با معنی «عمدا"» tank job عمدا" باختن willful misrepresentation عمدا" بد جلوه دادن frag عمدا زخمي کردن يا کشتن arsonist کسيکه عمدا ايجاد حريق ميکند. firebug کسي که عمدا حريق ايجاد مي کند، آتش افروز، سوزانگر designedly قصدا، عمدا، بقصد wittingly دانسته، عمدا، تعمدا prepensely دانسته، عمدا، قصدا scienter دانسته، عمدا wilfully خودسرانه، عمداً، دانسته