of the surface معنی فارسی درظاهر در صورت ظاهر از بيرون ظاهري نمادادن رودادن جلادادن واژههای دیگر با معنی «درظاهر» exteriorly ازبيرون، درخارج، درظاهر outwards سوي بيرون، بطرف بيرون، روبه بيرون