off ones guard معنی فارسی غافل بيرون ازپاسگاه برکنارازنگهباني واژههای دیگر با معنی «غافل» unconscious بي خبر، غافل، بيهوش insidious بي سر و صدا، غافل گير، خائنانه little knowing that بي خبرازاينکه، غافل ازاينکه guardless بي پناه، بي ضامن، بي گيره