دیکشنری فارسی

off-center

معنی کامل و مثال‌ها

/-sen´tǝr/adj.

● بیرون از مرکز، منحرف از مرکز

● نامتعادل، نا میزان، یک وری، لنگ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. situated away from the center or axis

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن