officer of the day معنی فارسی افسر نگهبان معنی کامل و مثالها ● (ارتش) افسر نگهبان واژههای دیگر با معنی «افسر نگهبان» duty officer افسر نگهبان ستاد، افسر مداومتکار ستاد service officer افسر ارشد نگهبان watch officer افسر نگهبان (دريايي) ood مخفف:، افسر نگهبان، افسر نگهبان ناو officer on duty افسر مداومت کار، افسر نگهبان ستاد، افسر مسئول