دیکشنری فارسی

omnibus

US'ɔmnəbəs

معنی فارسی

اتوبوس

معنی کامل و مثال‌ها

/äm´ni bǝs/adj., n., pl.

● اتوبوس

● جنگ آثار یک نویسنده یا آثار مربوط به موضوع بخصوص، کلیات

● چند کاره، چند هدفی، چند کاربردی، چندگانه

● (رستوران) مستخدم

an omnibus bill

لایحه چندگانه (که حاوی چند لایحه‌ی فرعی یا وابسته است)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an anthology of articles on a related subject or an anthology of the works of a single author
  2. a vehicle carrying many passengers; used for public transport “he always rode the bus to work”
  3. providing for many things at once “an omnibus law”

مترادف‌ها

noun
Stage, stagecoach.

واژه‌های دیگر با معنی «اتوبوس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن