on his part UKwʌnhaizpɑːt معنی فارسی از طرف او واژههای دیگر با معنی «از طرف او» retaining fee وجهي که بطور مستمر پرداخت به وکيل، پرداخت شود تا از خدمات حقوقي او مستمرا"، استفاده شود يا او را از قبول وکالت طرف subinfeudate اعطاي اراضي تيول از طرف اميري به امير، ديگري براي بيعت با او، ملوک الطوايفي فرعي. long on موضه گرفتن در جلو توپزن و دور از او در، طرف ديگر (کريکت) long off موضع گرفتن در جلو توپزن و دور از او در، يک طرف (کريکت)