on line معنی فارسی در خط داخل رده مورد استعمال واژههای دیگر با معنی «در خط» line per minute خط در دقيقه course line shot مشاهده در خط، تيري که در خط حرکت هدف و، به جلوي آن اصابت کرده باشد single track در راه اهن :تک خط lineal (واقع در خط) عمودي، پشته اي، شجره اي triple space دو خط در ميان کردن، دو سطر در ميان station keeping در خط نگهداشتن ناو spur track (در راه اهن) کور خط، خط کور loxodromics کشتي راني در خط مايل، سير متمايل trunk line خط اصلي (در راه آهن)، شاه سيم contour bund بند در امتداد خط تراز