on sight معنی فارسی در معرض ديد ، در ميدان ديد دوربين واژههای دیگر با معنی «در معرض ديد» tally ho در رهگيري هوايي يعني هدف را ديدم، يا هدف در معرض ديد من است overexpose زيادي در معرض نور قرار دادن، زيادي در معرض ديد يا دسترسي يا تبليغ قرار، دادن disposure ظهور عکس، کشف شدن، در معرض ديد قرار گرفتن