on site معنی فارسی در محل در جا واژههای دیگر با معنی «در محل» locally در محل، بطور محلي يا موضعي، از محل defense in place دفاع در محل، پدافند در محل relief in place تعويض در محل، تعويض يکانها در محل spot check بازديد در محل post position محل اسب در شروع stay-in-strike اعتصاب در محل کار service at domicile ابلاغ در محل اقامت blank file محل خالي در آرايش صف جمع، جاي خالي در صف peas شن نرم در محل فرود چترباز hostel محل شبانه روزي در آموزشگاه، مهمانخانه