ond shot معنی فارسی يکجا يکمرتبه بيک حمله دريک حمله . واژههای دیگر با معنی «يکجا» outright يکجا، جمله، فورا lump sum يکجا، يک کاسه، يک قلم concurrently يکجا، باهم، دمسازانه holus bolus يکجا، يکمرتبه . collectively يکجا، جمعا lump sum redistribution تعديل يکجا sell off يکجا فروختن، ارزان فروختن، فروش يکجا وارزان. package deal معامله يکجا، معامله کلي، معامله چکي net storage انبار بار يکجا، انبار بار قوال، انبارهاي موجود در يک شبکه move on يکجا نه ايستيد، قدم بزنيد