one an other معنی فارسی يک ديگر همديگر واژههای دیگر با معنی «يک ديگر» one another يک ديگر، همديگر another day يک روز ديگر concavo convex از يک سو مقعر واز سوي ديگر محدب. joint product offer فروش يک کالا همراه با کالاي ديگر t position حالت يک اسکيت عمود بر اسکيت ديگر axel پرش روي يک پا و برگشت روي پاي ديگر، (اسکيت) axel paulsen پرش روي يک پا و برگشت روي پاي ديگر، (اسکيت) double wood ماندن يک ميله بولينگ پشت ميله ديگر controlling company موسسه اي که يک يا چند موسسه ديگر را، تحت کنترل يا تملک داشته باشد، رجوع کنيد به: patern company segue بدون مکث از يک بخش به بخش ديگر رفتن، پشت سر هم نواختن، نواختن بي مکث