one handed معنی فارسی يک دست يک نفره تنها انجام شده واژههای دیگر با معنی «يک دست» one-handed يک دست fireman's carry يک دست و يک پا (کشتي) one-hand گرفتن توپ با يک دست (کريکت) monkey hang آويزان شدن ژيمناست با يک دست baseball pass پاس با يک دست از کنار گوش در بسکتبال، نوعي پرتاب توپ coffee grinder حرکت دوراني يک پاي ژيمناست با دو دست، روي زمين double leg زير دو خم با عوض کردن دست با مايه يک پا، رو کار، زير دو خم خورجين تکان (کشتي) multiplying reel قرقره ماهيگيري که با يک حرکت دست چندبار، مي چرخد layup انداختن توپ در حلقه از نزديک و با يک دست authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست يکنفر يا يک هيئت، طرفدار استبداد.