one's self معنی فارسی خود شخص خودادم واژههای دیگر با معنی «خود شخص» autodidact شخص خود اموخته، کسيکه پيش خود مياموزد. selfward به سوي خود شخص، خودسوي self deceiver (شخص) خود فريب. self acquired کسب وتحصيل شده بوسيله خود شخص (نه از، راه توارث). self concern علاقه بنفس، در فکر شخص خود. autograph دستخط خود مصنف، خط يا امضاي خود شخص self proclaimed پيش خود اظهار شده، ادعا شده از جانب خود شخص. constructive notice ابلاغ قانوني، ابلاغ اختياري، در CL ابلاغي که به وکيل شخص بشود قانوني dying declarations اظهارات پيش از فوت، در CL اظهاراتي را گويند که شخص مشرف به، موت پس از اطمينان از قريب الوقوع بودن toolkit software بسته نرم افزاري که به شخص امکان توسعه، کاربردهاي خاص خود را بسيار ساده تر از، حالتي که شخصا" تمام يک برنامه را