one-half of معنی فارسی نيمي از يک نصف واژههای دیگر با معنی «نيمي از» mutton chop دنده و نيمي از مهره که با هم سرخ کنند L.D.50 آن مقدار از ماده سمي که نيمي از حيوانات مورد آزمايش را، هلاک کند.