دیکشنری فارسی

onetime

US'wʌn'taım

معنی فارسی

يک زماني يکوقتي سابقا.

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīm´/adj.

● پیشین، قبلی، سابق

a one-time professor of history

استاد پیشین تاریخ

تعریف انگلیسی

adjective
  1. belonging to some prior time “erstwhile friend” “our former glory” “the once capital of the state” “her quondam lover”

واژه‌های دیگر با معنی «يک زماني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن