دیکشنری فارسی

open-mouthed

معنی کامل و مثال‌ها

/-mouthd´/adj.

● با دهان باز، دهان گشوده

● هاج و واج، شگفت‌زده، مبهوت، حیران، مات

the appearance of the ghost left him open-mouthed

ظهور آن شبح آنها را بهت زده کرد.

● پرسرو صدا، پرهیاهو، پرجنجال

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن