operating manual معنی فارسی دستورالعمل دستور کار واژههای دیگر با معنی «دستورالعمل» ground rule دستورالعمل، وظيفه اساسي، قاعده و طرز عمل. perscription دستورالعمل، نسخه microcode ريز دستورالعمل، ريزبرنامه، دستورالعملهاي ريز instruction code رمز دستورالعمل، کد دستورالعمل instruction length طول دستورالعمل micro instruction ريز دستورالعمل pseudo instruction شبه دستورالعمل field order دستورالعمل رزمي، دستور عملياتي، دستور رزمي instruction cycle چرخه دستورالعمل، سيکل يا چرخش دستورالعمل pause instruction دستورالعمل وقفه، دستورالعمل توقف