دیکشنری فارسی

orange (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr´inj, är´-/n., adj.

● (از ریشه‌ی فارسی یا سانسکریت)

● پرتقال

● (گیاه‌شناسی) درخت پرتقال (جنس Citrus از خانواده‌ی rue)

● (رنگ) نارنجی

● دارای یا ساخته شده از پرتقال، پرتقالی

● دارای طعم پرتقال، پرتقالی مزه

* orange oil

روغن نارنج

* orange peel

پوست پرتقال

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن