دیکشنری فارسی

orchestral

UKɔːkistrəl USɔ:'kestrəl

معنی فارسی

ارکستري ، وابسته به انجمن نوازندگان ،

در خور ارکستر

معنی کامل و مثال‌ها

/ôr kes´trǝl/adj.

● وابسته به یا توسط یا همانند ارکستر، ارکستری، ارکستروار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or composed for an orchestra “orchestral score” “Pertains to noun: orchestra”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن